|
سلام به زندگی ، سلام به ابر ، سلام به باران ، سلام به آسمان ، سلام به ستاره ، سلام به زمین ، سلام به خاک ، سلام به همه موجودات عالم . الان حتما با خودتون می گین اووووووووووو وه چی شده باز ؟ خبریه ؟
می تونم در جوابتون بگم " بله " خبریه . بلاخره ما هم به جمع متاهلین پیوستیم !!!!!!! بلاخره ما هم ازدواج کردیم !!! بعد از این همه جنگ و جدال بین عقل و نفس ، خوشبختانه عقل توانست با ترفند فیتیله پیچ نفس را ضربه فنی کند و مدال طلای این دوره از رقابتها رو به خودش اختصاص بده . متوجه نشدین هنوز ؟؟؟ چی ؟؟؟ نه بابا ؟ اصلا همچین فکری نکنین ، ما هنوز زوده ، به قول یکی از دوستانم اون زمانیکه یک نفر بهش پیشنهاد داد بره ازدواج کنه که سربازیش مشهد بیفته"" مگه مونگولم که یه نون خور اضافه رو دنبال خودم راه بندازم "" منم به همین عقیده رسیدم ، عشق و عاشقی فعلا تعطیل . مدتی صبر ، سحر نزدیک است . واقعا صبر از بزرگترین نعمت هاست که خداوند به بعضی از بنده هاش عطا می کنه . چون اگه این نعمتو نداشته باشی چه بسا با عجله تصمیم گرفتن یه عمر زندگی خودتو و دیگرانو تباه کنی . ما فعلا تصمیم گرفتیم کارای سربازیمونو درست کنیم یه مدت بریم خدمت ، آش بخوریم ، یه کم پوستمون کلفت و زبر بشه و عقلمون جلا پیدا بکنه ، اون موقع اگه صلاح دیدیم بریم یه دختر خانم که حاظر باشه حداقل ۱۲۰ سال در کنار ما زندگی کنه رو انتخاب کنیم و بعدشم به امید خدا زندگی تشکیل بدیم . الحمد الله مشکل مالی نداریم . خدا رو شکر نیازمند دیگران نیستیم . فقط یه توصیه ای به کسانیکه ازدواج نکردن و در آستانه اش هستن بکنم . نمی دونم متوجه شدین یا نه ، من کتاب در این مورد زیاد خوندم و یک جمله انتخاب کردم که خلاصه همه این کتاب هاست و اونو به شما می گم . "دوستان ! در امر ازواج تسریع داشته باشین ولی درامر انتخاب همسر تعجیل نکنین " حالا تفسیر جمله ، هر چند فکر می کنم متوجه شدین ولی برای اونایی که متوجه نشدن می گم . این جمله به ما می گه که در اهمیت ازدواج همین بس که زودتر مزدوج بشین و به نیاز جنسی و عاطفی تون پاسخ بدین ولی به هیچ عنوان ، اصلا و ابدا در انتخاب همسر عجله نکنین . همه جوانب او را بسنجید ، سبک سنگین کنین . توجه داشته باشین که شما دارین بهای سنگینی رو بابتش می پردازین و می خواین یه عمر در کنارش آرام بگیرید . همسر کالایی هست که پس گرفته نمی شود پس با این وجود آیا جایز است که عجولانه در انتخاب همسر عمل کنیم ؟؟؟؟؟ مسلما خیر . + نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 6:21 توسط جمال رمضانی گراب |
اين آدمي چه موجود عجول و بي قراريه . توي همه خواسته هاش عجله مي كنه بي قراري مي كنه دلش مي خواد زود به خواسته هاش برسه . اخلاقش مثل بچه هاس . فكر مي كنه بزرگ شده فقط هيكل كرده ولي هنوز بچّست . در امر ازدواج : هر چي بهش مي گم بابا عجله نكن زود تصميم نگير اين دختر به درد تو نمي خوره ، بدبخت مي شي ها !!! به گوش نمي گيره كه نمي گيره . بهش مي گم آخه تو كه اينقدر در مورد ازدواج كتاب خوندي ، چه مي دونم ملاك هاي همسر يابي و آئين انتخاب همسر در اسلام و .... چي شد يه دفعه از دنده چپ بلند شدي و يه ريز مي گي من اين دخترو مي خوام و تموم . مرغ يه پا داره ؟؟؟ آخه پسر خوب تو كه ادعا ميكني خدا صلاح بنده هاشو بهتر از خودشون مي دونه و بهترين رو انتخاب مي كنه چرا مثل بچه ها شدي و فكر كردي زن گرفتن مثل اسباب بازي يا دوچرخه خريدن مي مونه ؟ بحث يه عمر زندگيست و وصلت دو تا خانواده و پيوند دو نفر انسان كه بايد دست همو بگيرن و تا انتهاي مسير زندگي با هم و در كنار هم باشن و در برابر مشكلات يارو ياور هم باشن . درسته رفتي دانشگاه و باسواد شدي ولي بدون كه ازدواج الكي نيست و نياز به تجربه چندين و چند ساله بزرگترها داره . هر چي بهش مي گم تو سربازي نرفتي، خانواده ها هم دخترشونو به كسي كه سربازي نرفته نمي دن ، مي گه اگه زن بگيرم ميفتم مشهد . هم به كارم مي رسم ، هم به تحصيلم ، هم به زندگيم ..... . بهش مي گم زن گرفتن خرج داره ، شب چله گي ، روز مادر ، روز پدر ، خريد سر عقد (كه كمر انسان رو خم مي كنه ) ، مي گه همه اينا رو با دختره در ميون مي ذارم } يه قراري با دختره مي ذارم شرايطم رو بهش ميگم ، قبول كرد خدا رو شكر ، نكرد زمين به آسمون نمياد كه { بعدشم يعني هيچ خونواده اي نيست كه به يك جوون سربازي نرفته اما سالم و با غيرت و خوشتيپ زن بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهش مي گم درسته دختره ، دختر خوب و مومن و خانواده داريه ولي ديوونه !!! اين دختر فاصله سنيش باتو كمه . بذار خودم يه دختر 18 ساله و خوشگل و مامان برات مي گيرم . اين قصه سر دراز داره .... درامر شغل : همش ميگه مي خواد بره توي سپاه استخدادم بشه و كادري بشه . دوندگي مي كنه و كاراي بسيجشو درست مي كنه و با اين و اون مشورت مي كنه مي خواد يه جوري پارتي پيدا كنه كه سربازيشو توي سپاه بيفته . خيلي فكر شغل آيندش رو مي كنه . داداشش بهش مي گه تو هنوز سني نداري كه بخواي غصه كارتو بخوري تو اول سربازيت رو برو بعدش قدم به قدم همه چي درست مي شه شغل خوبم پيدا مي كني ماشاالله درس خوندي بيكارنمي موني ، ازدواجم مي كني ، تشكيل خونواده مي دي . از الان عجله نكن . مي گه بابا من 23 سالمه دارم ميرم توي 24 سال . بايد فكر شغل و آينده و زن و زندگي باشم . مگه بده به فكر آيندم هستم ؟ بعضي وقتا بهمون مي گه اون شب كه رفتم حرم امام رضا (ع) ، از خدا خواستم يه شغل خوب و يك زن خوب بهم بده . خيلي اعتقادش قويه . همش مي گه من آيندم خوب مي شه خدا براي من درست مي كنه . ولي بازم عجوله ...... گاهي وقتا فراموش ميكنه كه "خدا با صابرينه" . + نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 6:28 توسط جمال رمضانی گراب |
بازوانت را به مستي حلقه كن بر گردنم تا بلرزد زير بازوهاي سيمينت تنم چهره زيباي خود را از رخ من وا مگير جز به آغوش چمن يادآور من جا مگير راز عشق خويش را آهسته خوان در گوش من جستجوكن عشق را در گرمي آغوش من
من تو را تا بي كران ها من تورا تا كهكشانها از زمين تا آسمانها دوست دارم مي پرستم من تو را همچون اهورا من تورا همچون مسيحا همچو عطر پاك گلها دوست دارم مي پرستم من تورا با هستي خود با وجودم عاشقم با خون خود با تارو پودم من تو را با لحظه هاي انتظارم ، عاشقم با اين نگاه بي قرارم من تورا همچون پرستو ، يا سمن ها نسترن ها من تورا با آنچه هستي دوست دارم مي پرستم
"معين"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 11:25 توسط جمال رمضانی گراب |
ببخش عروس قصه ، دلم جوونه کرده ، با تو اگه یه لحظه ، نامهربونی کرده ، چه سرنوشت خوبی ، وقتی خود خدا هم ، برای خوشبختیمون ، پا در میونی کرده .
عروس خوب قصه ، عروس آرزوهام ، وقتی که خیلی تنهام ، قهر نکن با چشمام ، قهر نکن عشق من ، قهر تو آتیشمه ، من نمی خوام بسوزم ، وقتی دلت پیشمه ، برای داشتن تو ، چه راه دوری رفتم ، دلم می خواد بدونی ، راهو چه جوری رفتم "محسن چاووشی" از این به بعد می خوام وبلاگم رو خونه دلم کنم و هر چی دلم خواست و عقلم تایید کرد به منظر عموم بذارم و اینم بگم که با هیچ وب دیگه ای به این امید که بخش نظراتم را زیاد کنم ، ارتباط برقرار نخوام کرد . به قول قدیمیا " هر که آید گل بپاشم هر که ناید زعفرون " + نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 14:7 توسط جمال رمضانی گراب |
نمی دونم چطور شروع کنم ولی خیلی دلم میخواد یه کم نصیحت کنم :
توی این دنیا قدر پدر و مادر رو بدونید ، که فرشته های روی زمین هستند و تنها اونایند که صلاحتو می خوان . توی این دنیا هیچ وقت برای عذای کسی سیاه نپوش ، بلکه پیرهن سیاه رو زمانی بپوش که ایمانت مرده بود . اگه به خدا و وعده های خدا ایمان نداشتی ، زندگیتو باختی ، اینو مطمئن باش . توی این دنیا غصه چیزی رو که از دست دادی نخور بلکه ببین چی می تونی بدست بیاری ، در راهش تلاشت رو بکن . تا می تونی به خدا توکل کن ولی با اعتقاد راسخ و ایمان محکم ، خدا رهات نمی کنه . یعنی واقعا این سه نفر در اون حالت به چی فکر می کردن؟؟؟؟ شاید به آینده ، به شغل ، تحصیل ، پول و مایه ، همسر ، سربازی ، زندگی ، ... ولی خدا ایشاالله برای همه درست میکنه . اینم مطمئنم . خدا که روزی کرم زیر دریا رو می رسونه قطعا و یقینا انسان رو که اشرف مخلوقات هست رو فراموش نکرده و با تلاش خود انسان و پشت کاری که به خرج میده ، از فضل و کرم خودش بنده اش رو بی نیاز می کنه . الهی به امید تو + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 14:40 توسط جمال رمضانی گراب |
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . توی یک جنگل سبز ، یه پیر مرد شکسته بندی زندگی می کرد . پیر مرد مهاجر افغانی بود که به ایران اومده بود و در محله ای سکنا گزیده بود و امرار معاش می کرد . با اینکه ظاهرش خیلی ساده و بی آلایش بود ولی بچه های درس خونده و کلاس بالایی تحویل جامعه داده بود . چند تا پسر داشت که همه اونا در کشورای اروپایی درس می خوندن و همون جا هم مشغول کار شده بودن و ماهیانه چند میلیون تومان برای پدر و مادرشون پول می فرستادند و یه دختر که اونم در خود ایران تحصیل کرده دانشگاهی بود . پیر مرد جالبیه ، خیلی زنده دل و شاد و در عین حال خیلی مقید و مومن . نماز جماعتش لنگ نمیشد . اما خوب گه گاهی هم می یاد توی مغازه ما و یه دستی بالا می ده و یه قر کمری و ... خلاصه از این جور حرفا که اون بیچاره رو ما گمراهش می کنیم . یعنی می زنیم روی میز و یه آوازی و اونم شروع می کنه به رقصیدن . اونم چه رقصی . دلم می خواست می بودین و می دیدین . در ضمن شکسته بند قهاری هم هست . شیوه مختص خودشم داره . !!!!! از نکات جالب توجه این پیر مرد چهره جذاب و دیدنی اونه که خودش نشان از چیره دستی نقاش آفرینش در خلق موجودات عالمه . من امروز می خوام به صورت تصویری با این پیر مرد شکسته بند آشنا بشین . جالب توجه بود ؟؟؟ در ضمن عکسا مال تاریخ دیروزه . + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 10:48 توسط جمال رمضانی گراب |
ولی افسوس که او گل را به موی بچه ای آویخت تا او را بخنداند
من عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم هستیم لحظه مرگم چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا ؟ پس چرا ؟ عاشق نباشم تقدیم به همه اونایی که از صمیم قلب دوستشون دارم و هر روز براشون می میرم و زنده می شم . پدر و مادرم . خواهر برادرام . و کسی که هنوز نمی شناسمش ولی مجبورم به خاطر عشقش صبر کنم . مناجات نامه : خدایا . عشق های دنیوی چیزی جز فکر مشغولی و سر درد نداره ، اما عشق تو عین آرامشه خدایا . عشق های دنیوی فلاکت و بد بختی به دنبال داره اما عشق تو سعادت و خوشبختی خدایا . عشق های دنیوی توام با رنج و مصیبت و سر افکندگیه اما عشق تو نهایت سر بلندی خدایا . عشق های دنیوی عقل رو از سر انسان فراری میده اما عشق تو انسان رو سر عقل میاره با همه این اوصاف چرا ؟؟؟ چرا؟؟؟ چرا وجود منو پر از عشقهایی کردی که آخرش مجبورم با سرافکندگی و رو سیاهی دست نیاز به سمت تو دراز کنم . خدایا حکمتش چیه که آخر همه عشق ها تویی ؟؟؟؟؟؟ خدایا حکمتش چیه که آخر همه عشق ها تویی ؟؟؟؟؟؟ خدایا خدایا خدایا خدایا خدایا + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 12:8 توسط جمال رمضانی گراب |
این عکس بنده خدا شاگردمونه .
تا بعد ...
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 11:1 توسط جمال رمضانی گراب |
آتشکده یزد
از نمایی دیگه جمعیت کتابداران فردوسی مشهد (منو در حال تفکر عمیق می بینین ؟) اینم یه تصویر قشنگ از آتشکده اینم از جناب زرتشت پندار نیک . گفتار نیک . کردار نیک یکی از کتابداران در حال خیانت به دوستش "این تصویر واقعی است " در تصویر بالا فرد مذکور در حال هول دادن دوستش به درون آب می باشد . امیدوارم خوشتون اومده باشه . خدانگهدار + نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 10:46 توسط جمال رمضانی گراب |
نمایی از بازار اصفهان و صنایع دستی مردم کوچه و بازار
اینها هنوز یه چشمه از هنر مردم ایران زمین بود در گوشه ای از این سرزمین . ان شاءالله دفعه بعد بناهای تاریخی اصفهان رو می ذارم ببینین . پس تا بعد . . . + نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 13:9 توسط جمال رمضانی گراب |
اینم چند تا عکس قشنگ از دانشکده
حیف این خوشتیپا نیست که کتابداری می خونن این آقا آخرش چی می شه خدا می دونه شعار هر دانشجو حمله به ساندویجو به به خنده ملیح رو ببین مخصوصا نفر اول از سمت چپ اینها همه با دروبین w30 sony گرفته شده است . یه کم هم با فتو شاپ کوچیک کردمشون . تا بعد .... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 11:36 توسط جمال رمضانی گراب |
ای ول چه می کنه این k510
اینم بچه داداشم آقا مهدی (خیلی شیطونه) مهدی با باباش + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 14:37 توسط جمال رمضانی گراب |
|
| |||||